چرا جای خالی امیر حسین فردی پر نشدنی است؟

‏1- شاید همه، امیر حسین فردی را با «کیهان بچه‌ها» بشناسند. باید هم همین باشد. درست از اولین شماره‌های این مجلۀ پر طرفدار پس از انقلاب، نام آن با نام «فردی» عجین شده است. من هم او را با همین «کیهان بچه‌ها» می‌شناسم؛ مجله‌ای که پیش از انقلاب از سالمترین نشریات منتشره، اما «بی هویت» بود. دلبستگی من به این مجله باعث شده بود به دور جدید انتشار آن پس از انقلاب، کمی مشکوک باشم؛ مشکوک از این جهت که آیا باز هم «کیهان بچه‌ها» به قوت سابق منتشر خواهد شد یا افت خواهد کرد؟ این تردید خیلی طول نکشید و دیدیم که هر شماره بهتر و قویتر از شماره قبل روی پیشخوان دکه‌ها می‌آمد تا جایی که «کیهان بچه‌ها» در دوره‌ای با 300 هزار نسخه تیراژ، رکوردشکن پر تیراژترین مجله پس از انقلاب شد و حتی تا مدتهای مدید مجله قوی طنز «گل آقا» هم نتوانسته بود این رکورد را بشکند.‏

‏2- من اما آقای فردی را بیشتر از کیهان بچه‌ها می‌شناسم. اواسط دهه شصت که در کلاسهای قصه نویسی حوزه اندیشه و هنر اسلامی شرکت می‌کردم، این مرد مهربان از اعضای ثابت آن بود و با خوشرویی و سعه صدر فراوان - خیلی بیش از دیگران - با قصه‌های نوقلمانی که نوشته‌های خود را در جلسات سه شنبه‌ها عرضه می‌کردند، برخورد می‌کرد. به جرئت می‌توانم نام چند تن از بهترین قصه نویسان امروز کشورمان را که چندین کتاب معروف دارند، نام ببرم که همگی دست پروردگان کسانی چون امیرحسین فردی و برخاسته از همان جلسات قصه نویسی سه شنبه‌های حوزه هستند.

3- من اما آقای فردی را بیشتر از کلاسهای قصه نویسی حوزه می‌شناسم. روزی که به کیهان آمدم، «فردی» را مدیری متواضع و مهربان یافتم که می‌‎توانست پرتیراژترین مجله کودکان را در عین قوت و جذابیت، با مهربانی و تواضع اداره کند. او از جمله محبوبترین مدیران مؤسسه کیهان بود که نه تنها تمام همکارانش در کیهان بچه‌ها، بلکه در بخشهای دیگر مؤسسه و حتی بخشهای کارگری در چاپخانه و لاینوترون و صفحه بندی و فیلم و زینگ و ... او را دوست داشتند. فردی و صفار هرندی، از معدود مدیرانی بودند که همراه با دیگر کارمندان و کارگران و خبرنگاران ناهار خود را در سلف سرویس کیهان می‌خوردند و مانند آنها در صف می‌ایستادند و تنها مدیرانی بودند که در جشن بازنشستگی هر کسی در هر بخشی شرکت می‌کردند و هدیه‌ای به فراخور به او تقدیم می‌کردند.‏

امیرحسین فردی در حوزه کاری‌اش برای حفظ و افزایش اعتبار نشریه و مطالبش، به خیلی‌ها جواب منفی می‌داد. اما این نظر منفی را با آنچنان مهربانی و صمیمیتی و در عین حال با استدلالهای قانع کننده‌ای مطرح می‌کرد که طرف، نه تنها از این «نه» شنیدن ناراحت نمی‌شد بلکه به خاطر نکاتی که در جریان این «نه» شنیدن آموزش می‌دید و فرا می‌گرفت، خوشحال هم می‌شد و با خاطره‌ای خوب او را ترک می‌کرد.‏

 

‏4- من اما امیر حسین فردی را برای چیزی بیش از مهربانی و تواضعش دوست داشته و دارم. فردی، مدیری بود که سعه صدرش زبانزد اهل فرهنگ بود. او بیش از آنچه افراد توانمند را از دور و بر خودش دور کند، با سعه صدر کم نظیرش همه را در کیهان بچه‌ها جمع کرده بود. گویی او به این آیه شریفه قرآن توجه اکید کرده بود که اگر «غلیظ القلب» بودی، همه از دور و بر تو پراکنده می‌شدند. او با همین سعه صدر، جمع کثیری از شاعران و قصه نویسان و طراحان و همکاران حرفه‌ایِ «سالم» و «متدین» اما با سلیقه‌های متفاوت را در کیهان بچه‌ها دور خود جمع کرد تا از توانمندیهای آنان برای اعتلای هر چه بیشتر ِ مطرحترین مجله هفتگی کودکان و نوجوانان بهره گیرد.

5-  من فردی را برای چیزهایی بیشتر از سعه صدرش دوست دارم. بزرگداشت و تکریم و تبلیغ و مطرح کردن هنرمندان دیندار و انقلابی از دغدغه‌های همیشگی این مرد، بخصوص در سالهایی بود که علاوه بر کیهان بچه‌ها، دبیری سرویس ادب و هنر روزنامه کیهان را نیز بر عهده داشت. بسیار اندوهگین می‌شد از مقایسه اینکه یک شخصیت فرهنگی بزرگ مسلمان در رسانه‌های سمعی و بصری و مکتوب جمهوری اسلامی، کم ارج‌تر و کم اعتناتر از یک بازیگر دست چندمی باشد که معلوم نیست زیست اجتماعی‌اش چگونه است. حتی بالاتر؛ فراموش نمی‌کنم در اولین سالگرد درگذشت قیصر که درست مصادف شده بود با از دست دادن بانوی بزرگ قرآن شناس و مترجم و شاعر مسلمان دکتر«طاهره صفارزاده»، برای پیشنهاد مطلبی درباره قیصر به او مراجعه کردم. با چهره‌ای که در آن غم بزرگی موج می‌زد گفت: فلانی! این روزها در همه جا، همه دارند برای قیصر مطلب و شعر می‌نویسند و از این نظر کم و کسری نداریم، اما هیچ کس توجهی به خانم صفارزاده ندارد. حیف است که صفحۀ مختصر ما بدون مطلبی قوی در بزرگداشت این بانو که تمام زندگی خود را در نگارش شعر انقلابی و ترجمه قرآن و فرهنگ و ادبیات دینی گذرانده است منتشر شود. بعد به من پیشنهاد داد که از همسرم که همشهری خانم صفار زاده است و مصاحبه مفصلی نیز با او داشته است، مطلبی برای صفحه ادب و هنر روزنامه بگیرم.‏

در همین زمینه باید یادمان باشد که در برهه‌های حساس که نیاز به اعلام حضور سیاسی و موضعگیری هنرمندان مسلمان بود، با احساس تکلیفی مثال زدنی با نگارش مقالاتی در روزنامه کیهان یا در مصاحبه با خبرگزاریها از ساحت انقلاب، رهبری، فرهنگ دینی واصل دین و نظام دفاع جدی و محکم می‌کرد.

6- فردی علاوه بر انقلابی و در صحنه بودن، دلیل مهمتر دیگری هم برای تجلیل دارد و آن، بنیانگذاری و همکاری در تأسیس اولین و بزرگترین مرکز تربیت و گسترش فرهنگ و هنر انقلابی و اسلامی پس از پیروزی انقلاب است. او که پیش از انقلاب با همکاری جمعی از هنرمندان مسجدی، مسجد جوادالائمه «ع» در جنوب غرب تهران را به پایگاهی برای تقویت فرهنگ و هنر مبارزاتی و دینی تبدیل کرده بود، پس از پیروزی انقلاب با همکاری همان بچه‌های مسجد، حوزه اندیشه و هنر اسلامی را تأسیس کردند تا به تولید و عرضه آثار هنری قوی در شأن انقلاب اسلامی بپردازند و اغراق نیست اگر بگوییم بهترین و ماندگارترین آثار ادبی، فرهنگی و هنری انقلاب متعلق به همان بنیانگذاران اولیه حوزه یعنی کسانی چون فردی، سید حسن حسینی، قیصر امین‌پور و ... است.‏

وی خود نیز علاوه بر این کار، به تولید و نگارش قصه و نمایشنامه هم پرداخت که از به یاد ماندنی‌ترین آنها رمان «اسماعیل» اوست که تاکنون بارها و بارها تجدید چاپ شده است.

7-  امیر حسین فردی علاوه بر بنیانگذاری حوزه هنری، یک «صدقۀ جاریۀ بزرگ» دیگر نیز از خود به یادگار گذاشته است و آن تأسیس و راه اندازی «جایزه ادبی شهید غنی‌پور» است که هر سال بدون اتکا به بودجه دولتی و با همکاری خود هنرمندان و نویسندگان مسلمان به بهترین اثر داستانی سال که علاوه بر قوت و تکنیک، همسو با گفتمان انقلاب اسلامی هم باشد اهدا می‌شود. امید است که یاران و همراهان آن هنرمند پیشکسوت انقلاب، راه او را در این زمینه هم ادامه دهند و اجازه ندهند این جایزه هم به فرجام و آفتهای برخی جایزه‌های ادبی و فرهنگی دولتی دچار شود.‏

‏***‏


امیرحسین فردی، این هنرمند و نویسنده پیشکسوت و دغدغه مند انقلاب اسلامی اکنون ساعتهاست که ما را ترک گفته و با باری از خاطرات شیرین تنهایمان گذاشته است. او را می‌توان برای دلایل بسیار بیشتری دوست داشت و تجلیل کرد؛ برای همکاری در بنیانگذاری "انجمن قلم ایران" که در مقابل سندیکای نویسندگان شاهنشاهی ایجاد شد، برای بنیانگذاری مسابقات فوتبال هفتگی هنرمندان و نویسندگان انقلابی مسلمان که سه شنبه‌ها در زمین ورزشی مؤسسه کیهان برگزار می‌شد و علاوه بر خودش، کسانی چون محمدرضا سرشار، محمد حسین صفارهرندی، رضا امیرخانی، محسن مؤمنی، محمد رضا بایرامی، مجتبی شاکری، حسین قدیانی و ... در آن شرکت می‌کردند، برای ساده زیستی مثال زدنی‌اش در زندگی و قناعت در برخورداری‌های رایج برخی مدیران تا جایی که برای من باور کردنی نبود تا همین یکی دو ماه پیش او تمایلی برای داشتن تلفن همراه نداشت و می‌گفت هر جا که باشم تلفن ثابت هست و نیازی به داشتن تلفن همراه ندارم و ... برای دغدغه همیشگی برای فرهنگ و بخصوص ادبیات و بویژه داستان و رمان انقلاب ( که بارها و بارها در زبان رهبر فرزانه انقلاب بر آن تأکید شده بود) که باعث شده بود علی رغم بیماریی که این اواخر با آن دست به گریبان بود، مسئولیت مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری را هم بپذیرد و ما را به اتفاقات خوب در این وادی امیدوار کند و برای خیلی چیزهای دیگر که باید گذاشت و در آینده آنها را مطرح کرد.‏

با این همه تفاصیل، آیا شما هم با من موافقید که جای خالی امیرحسین فردی را در فرهنگ انقلاب، کسی نمی‌تواند حالا حالاها پر کند؟

 

روحش شاد و جایگاهش درنزد خدای مهربان بلندمرتبه‌تر باد

 

- همین مطلب در سایت رجانیوز، جام نیوز، پاتوق کتاب، عمارها، عرش نیوز

/ 10 نظر / 137 بازدید
قاصدك بارون

دلم براش تنگ ميشه...

احمد فیاض

با تاثر فراوان به جنابعالی تسیلت عرض میکنم می دونستم استاد دژاکام دل نوشته ای خواهند نگاشت. روح استاد فردی شاد و مشمول غفران و رحمت الهی باد

میلاد

اَیْنَ اِخْوانِىَ الَّذینَ رَکِبُوا الطَّریقَ، وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ اَیْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَیْنَ ابْنُ التَّیِّهانِ؟ وَ اَیْنَ ذُوالشَّهادَتَیْنِ؟ وَ اَیْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَّذینَ تَعاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّةِ، وَ اُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟! ================================= ۞ شهدای فتنه 88 ۞ جامع ترین پایگاه شهدای مظلوم فتنه88

شهلا

من فقط وصف او را شنیده بودم. امروز از صبح که این خبر را شنیدم دلم گرفت. روحش شاد

عبدالله از بچه های اجاره نشین سمنان

سلام من المومنین الرجال الصدوقوا.............. تسلیت مارا بپذیرید انشاءالله عمر یارانش تا ظهور دولت یار مستدام باد

یکی از شاگردانش

تشکر از این نوشته زیبا.کاش از مظلومیتش هم مینوشتید.استاد فردی آن قدر مظلوم بود که همانهایی که خون به جگرش کردند در مراسم تشییع و تدفین و ترحیم ایشان آن ناجوانمردیها را یادشان رفت و در وصف استاد سخن گفتند و به جز خودشان نوچه های شان هم با یاد ایشان عکس یادگاری گرفتند. در حیرتم از مرام این مردم مست/این طایفه زنده کش مرده پرست/تا مرد بود زنده کشندش به جفا/گر مرد به عزت ببرندش سر دست.../و ایضا گر مرد در وصفش سخنرانی کنند..

لیاح

سلام.هرچند قلمم به پختگی شما نیست،اما خوشحال میشم باهاتون تبادل لینک داشته باشم علی یارتون

عبدالله از بچه های اجاره نشین سمنان

با سلام سلفی ها با این اقدامات احمقانه در حال خدمت به تشیع هستند بمانید وببینید